من سر ناسازگاری دارم و چشمان تو...

خرید بک لینک

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار

من همان دیوانه ی دیروزم اما بردبار

می توانستم فراموشت کنم اما نشد!

زندگی یعنی همین؛ جبری، به نام اختیار

مثل تو آیینه ای "من" را نشان من نداد

بعد تو من ماندم و دیوارهای بی شمار

خوب یا بد، با جنون آنی ام سر می کنم

لحظه ای در قید و بندم ،لحظه ای بی بند و بار

من سر ناسازگاری دارم و چشمان تو

جذبه ای دارد که سر را می کشاند پای دار!

فرق دارد معنی تنهایی و تنها شدن

کوه بی فاتح کجا و دشت های بی سوار

جای پایت را اگرچه برفها پوشانده اند

جای زخمت ماند، شد آتشفشانی بی قرار

" پوریا شیرانی "

شاعرانه...

ما را در سایت شاعرانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 204 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 8:11

صفحه بندی